فريد الدين العطار النيسابوري

357

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

گم شدم در خويشتن يكبارگى * چارهء من نيست جز بيچارگى آفتابِ فقر چون بر من بتافت * هر دو عالم هم ز يك روزن بتافت من چو ديدم پرتوِ آن آفتاب * من بماندم باز شد آبى به آب هر چه گاهى بُردم و گه باختم * جمله در آبِ سياه انداختم محو گشتم ، گم شدم ، هيچم نماند * سايه ماندم ، ذرّه‌اى پيچم نماند قطره بودم گم شدم در بحرِ راز * مىنيابم اين زمان آن قطره باز گر چه گم گشتن نه كارِ هر كسىست * در فنا گم گشتم و چون من بسىست كيست در عالم ز ماهى تا به ماه * كاو نخواهد گشت گم اين جايگاه . الحكاية و التمثيل پاك دينى كرد از نورى سؤال * گفت « ره چون خيزد از ما تا وصال ؟ » گفت « ما را هفت دريا نار و نور * مىببايد رفت راهِ دور دور چون كنى اين هفت دريا باز پس * ماهيى جذبت كند در يك نفس ماهيى كز سينه چون دم بر كشيد * اوّلين و آخرين را در كشيد